محرم/محرّم آمد و دارد به لب پیغام عاشورا…
روزها ، هفته ها ، ماه ها و سالها از پی هم می آیند و می روند. اما آنچه به خاطر می ماند یادها و اثرات آن حوادث کوچک و بزرگ است. حوادثی که تکرار نمی شوند. حوادثی که تاریخ سازند. حوادثی که فرهنگ سازند. حوادثی که… اما محرم امسال برای من تداعی بخش خیلی از چیزهاست. ناخودآگاه قطار یادها از مقابل چشم خانه ی ذهنم عبور می کند و چند ساعتی مرا به تفکر وا می دارد…
یاد آن بیت نغز و پرمغز عبدالقادر بیدل می افتم که در جور و شقاوت دنیا سرود:
جهان خون ریز بنیاد است هشدار سرِ سال از محرّم آفریدند
یاد آن حدیث پیامبر (ص) می افتم که فرمود: “حسین مِنّی اَنا مِن حُسینی” اما گوش شنوایی نبود که این تغزل محض را درک کند
یاد آن تئوری پرداز کاخ سفید می افتم که گفت: مانع اصلی فتح جهان اسلام، تشیّع است و مانع فتح تشیّع نیز بال سرخ شهادت طلبی است که از عاشورا سیراب می شود.
یاد غزل عاشورایی مولانا می افتم که آتش به خرمن جان ها و نهان خانه ی دل ها می اندازد و مطلع آن چنین است:
کجایید ای شهیدان خدایی بلا جویان دشت کربلایی
یاد آن استاد ارجمندم می افتم که در تفسیر غزل حافظ با مطلع ( ساقی به نور باده برافروز جام ما/ مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما) وقتی به بیت زیر می رسید می گفت که این بیت در توصیف آقا ابوالفضل و وفاداری اوست.
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
یاد پیامک آن سید علوی می افتم که دو ماه پیش از امیدیه برایم فرستاد و اکنون فقط چند روز دیگر به سال روز وقوع آن حادثه مانده است:
هفتاد و دو شب مانده کمر خم بشود هفتاد و دو عاشق از زمین کم بشود
هفتاد و دو میدان بلا در راه است هفتاد و دو شب مانده محرّم بشود
یاد آن نکته ی ظریف دکتر علی شریعتی می افتم که چه پرشور در حسینیه ی ارشاد فریاد برمی آورد که: امام حسین (ع) بیشتر از آب، تشنه ی لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
یاد آن سخن مهاتما گاندی رهبر استقلال هند می افتم که گفت: “اگر هندوستان بخواهد در مقابل استعمار انگلیس پیروز شود، بایستی از مکتب امام حسین (ع) پیروی کند”
یاد آن کشیش مسیحی می افتم که گفت: اگر حسین از آنِ ما بود در هر سرزمینی برایش پرچمی برمی افراشتم و در هر روستایی برایش منبری بر پا می کردم و مردم جهان را با نام حسین (ع) به مسیحیت فرا می خواندم.
یاد جمله رودی فولر مربی آلمانی می افتم که وقتی عزاداری تماشاگران را قبل از بازی دید تعجب کرد و پرسید مگر حسین کیست و چند سال پیش شهید شده است؟ و وقتی فلسفه ی قیامش را شنید و او را تا حدودی شناخت اشک ریزان دست بر سینه کوبید و گفت او رهبر همه ی آزادمردان جهان است.
یاد آن جمله ی حضرت قاسم بن الحسن (ع) می افتم که در جواب عمویش امام حسین (ع) فرمود: شهادت در راه خدا برای من (اَحلی من العَسل) است.
یاد تک بیت استاد حاج بشیر تجلی می افتم که درباره ی حضرت عباس، قمر بنی هاشم (ع) سروده:
بسیار علمدار و سپهدار آمد در رتبه یکی حضرت عباس نشد
یاد آن نصیحت جاودانه ی سرور آزادگان سید الشهدا حسین بن علی (ع) می افتم که تا همیشه سرمشق انسانها خواهد بود: “اِن لَم یَکن دینٌ کونوا اَحراراً فی دنیاکُم”
یاد جواب حضرت زینب کبری (س) می افتم که وقتی از او پرسیدند در کربلا چه دیدی؟ گفت: “ما رأیتُ اِلاّ جمیلاً= من غیر از زیبایی چیزی ندیدم”
یاد آن شوری می افتم که مدّاح مخلص اهل بیت زنده یاد حاج محمد جعفر گله دارزاده با آن صدای ماندگارش در دلها ایجاد می کرد و واسطه ی دلها با خدای حسین (ع) می شد و سخت می گریم که چقدر امسال جای او خالی است و رباعی میثم امانی را زمزمه می کنم که گفت:
به یادت قلبها سوی حسین است تمام بهبهان بوی حسین است
از این به بعد حاجی خوش به حالت سرت بر روی زانوی حسین است
یاد آن جمله ی امام خمینی (ره) می افتم که گفت: “محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.”
یاد آن چنار پیر در روستای زرآباد قزوین در عمق دره ی الموت می افتم که در نزدیکی مقبره ی امام زاده علی اصغر بن موسی بن جعفر قرار دارد و از زمان های دورتر از عصر صفویه تاکنون هر سال تنها در شب عاشورا از شاخه هایش خون جاری می شود.
یاد آن انجمن شعری می افتم که در ایام محرم و عاشورای حسینی نه از قیام و حماسه شعری خوانده می شود و نه از کربلا و سیدالشهدا حرفی ولی در آن مکاتب ادبی غربی با عشق و شور و نشاط فراوان تجزیه و تحلیل می شود و پُل اِلوار آن چنان موشکافی می شود که….
یاد آن جمله ی گریه آوری می افتم که یکی از مسئولین می گفت فروش مواد آرایشی در ایام محرم چندین برابر روزها و ماههای دیگر است!!!!!!!!!.
یاد آن ضرب المثل غلط می افتم که گفت یک دست صدا ندارد. چون دیدم که ابوالفضل العباس با یک دست بریده – ببخشید بی هیچ دستی- آن چنان دنیا را به لرزه انداخت که همه در مقابل عظمت نامش سر فرو می آورندو اکنون دست های عالم به یادش بر سینه کوبیده می شود.
یاد علقمه می افتم و آن مشک که با دیدن وفاداری سقای تشنه لبان به رشک آمد و در اشک نهان شد.
یاد فریادهای متفکر شهید علامه مطهری می افتم که در کتاب حماسه حسینی چگونه بر تحریفات عاشورا می نالد و مردم را به روشنگری ها فرا می خواند.
یاد (شکوه تاریخ) زنده یاد عبدالحسین عتیق می افتم و آن بیت ناب که گفت:
آن چه ما آموختیم از مکتب سرخ حسین هیچ دانشجو فرا نگرفت از استادها
یاد یاران دلباخته و سر سپرده ی امام حسین (ع) می افتم که ستارگان بی غروبی هستند که در پرتو آفتاب سیدالشهداء محو شده و گمنام مانده اند.
یاد بی بی زبیده خاتون شهرم می افتم که فقط سالی یک بار به زیارتش می روم و آن هم در روز عاشورا. البته اگر از هیأت عزاداران محل پر که زادگاهم هست عقب نیفتم.
یاد بی تابی های مادرم برای بستن حجله ی قاسمش و نگرانی او از اینکه آیا باقلای امسالش پزا خواهد بود و در روی مهمانانش شرمنده نخواهد شد؟
یاد دوستان و همسایه های قدیمی که سال تا سال فقط در شب های محرم آفتابی می شوند و هر جای ایران یا حتی دنیا که باشند در دهه ی اول محرم خود را به بهبهان و محله شان می رسانند.
یاد مشعل سوزانی که بارها و بارها چرخش عاشقانه و رقص شاعرانه ی آن را بر دوش مرحوم مشهدی حبیب مزارعی پور دیده ام و نمی دانم کدام شانه امسال آن را حمل خواهد کرد.
یاد علی اکبر، علی اصغر، حبیب بن مظاهر، هانی بن عروه، حرّ بن یزید ریاحی و…
یاد نماز ظهر عاشورا و آن دو نفری که سپر امام حسین بودند و آن قدر تیر بر بدنشان خورد که وقتی به زمین افتادند، بدنشان هیچ تماسی با زمین نداشت.
یاد طبل و سنج و علم و کتل و نذری و سیاهپوشی در و دیوارهای شهرم.
یاد صداهای ماندگار، نوحه های جانسوز، بارش بی امان دستها و کوبیدن بر سینه ها، واحد، زنجیر و قره نی و…
یاد کولِکی و صف چار به چار برای ورودی حماسی به امامزاده ها و عرض تسلیت به نواده های آقا اباعبدالله.
یاد گل کردن خورشید بر سر نی، تنور خولی، راهب مسیحی، اسارت آزادگان و سکونت آنها در خرابه های شام.
یاد خطبه ی زینب و رسوایی یزید. آری، کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود…
یاد محفل عزاداری و مجمع الذاکرین بهبهان، منزل مرحوم حاج علیشاه روئین تن، مرحوم عبدالمطلّبی عبدالحسین عتیق، حاج حمدالله نادی، نورالله فردایی، مهدی حق پرست ، مرحوم بسمل، سید محمد سید و …
یاد سه سنگ میرزا شوقی… شوقی سخنانش همه درّ است و جواهر… عباس علمدار…
و… یاد غزّه ی امروز که آینه ی کربلای دیروز است. خون و عطش و آتش. بی وفایی کوفیان دیروز و نواده های آن ها که همین اعراب بی تفاوت و بی درد امروزند. و ظلم در شکل و هیأت تازه ای متجلی شده است و بی اختیار این بیت بر زبانم جاری می شود که:
غزه در آتش و خون می سوزد چشم بر غیرت ما می دوزد
و به این می اندیشم که براستی نیاز امروز ما جز رو ی آوردن به تفکر حسین و منطق حسینی و فرهنگ عاشورایی چه چیز دیگری می تواند باشد؟
نویسنده: خیرالله محمدیان



